این لیست منابع اصلی و فرعی(((كمكی))
اصلی:
1...از زبان داریوش((مری كوخ))
2...هنر باستانشناسی..ماد..هخامنشی...((سرفراز))
3...اشكانیان((مالكوم كالج))
4...تاریخ سیاسی اشكاتی((دبواز))وتجدید حیات و هنر((جورجینا هرمان))...این 2 كتاب نخوندینم مهم نیست
5..تمدم ساسانی((لوكونین))
6...ایران در هزاره اول ق.م((طلایی))
7..مجموعه دروس باستان شنای..ایران و بین النهرین((شهمیرزادی))
8...ایران تا سپیده دم شهرنشینی((شهمیرزادی))
9...باستانشناسی غرب ایران((هول))
10...بین النهرین((مجید زاده))63 صفحه اول ج 1
11..معماری اسلامی((كیانی))
12..معماری اسلامی...ج1((اتینگهاوزن))ج2((شیلا بلر))
13..خلاصه معماری اسلامی ایران((كیانی))
14...سكه های ایران((سرفراز))
15..ایران باستان((ویسهوفر))
16..معماری اسلامی((هلین براند))
17...زبان تخصصی باستان شناسی((شهمیرزادی))
18..هنر پارتی و ساسانی((گیرشمن))
19...تكوین و شكل گیری هنر((گرابار))
20...كمبریج ج3قسمت2 بخش هنر و كتیبه های اشكانی و ساسانی
21...گاهنگاری هنر اسلامی((ویت دریون))من پیداش نكردم اكه كیر آوردین مارو بی نصیب نذارین
....................................................................
فرعی
1...تاریخچه باستان شناسی(معصومی))
2...معماری اسلامی((ارنست كونل))
3...عصر مفرغ((طلایی))
4...خلاصه مباحث باستانشناسی((كه انتشارات پردازش امثال چاپش كرده برا تقویت قسمت خط..فلزكاری و هنرهای دیگه اسلامی عالیه))
5...7هزار سال هنر فزكاری((احسانی))
6...باستانشناسی ایران باستان((وندنبرگ))
7...باستانشناسی وتاریخ هنر ماد و هخامنشی((كالینكان))
................................
تست باستان شناسی پردازش یادتون نره كه امثال چاپ شده و كنكور دانشگاه آزاد از سال82به بعدوسراسری از سال 83داره به بعد..راستی تو نت هم اطلاعت جالبیه
...................
به امید موفقیت شما عزیزان...برا قبولی منم دعا كنید
در پناه اهورا مزدا شكوهتان افزون باد
(در زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران زمین)
1)نبرد گرانیک یا گرانیکوس 2)نبرد ایسوس 3)نبرد گوگمل
نبرد گرانیک یا گرانیکوس
اسکندر در بهار 344 پیش از میلاد از بغاز داردانل گذشته وارد آسیای صغیر شد.نخستین نبرد وی در کنار رود گرانیک روی داد که به دریای مر مره می ریزد .شمار سپاهیان ایران از هشت هزار سواره نظام ایرانی و هشت هزار پیاده اجیر یونانی تشکیل می شد .سپهر داد سردار ایرانی که داماد داریوش بود زوبینی بر شانه راست اسکندر زده او را مجروح ساخت ولی خود بدست اسکندر از پای در آمد .برادر سپهرداد که به یاری وی شتافته بود با شمشیر خود ضربتی سخت بر کلاه خود اسکندر وارد آورد چنانکه آنرا به دو نیم کرد.ولی هنگامی که می خواست ضربت دوم را وارد آورد یکی از سرداران مقدونی شمشیری بر دست او زد و بدین ترتیب اسکندر را از مرگی حتمی نجات داد.جنگ گرانیکوس بسبب کشته شدن بسیا ری از سرداران بزرگ ایران به سود اسکندر پایان پذیرفت.اسکندر سپس شهر سارد پایتخت لیدی را نیز گرفت و بر بخش بزرگی از آسیای صغیر دست یافت.در این زمان ممنون سردار یونانی داریوش که مردی دلیر و کاردان بود کوشید تا از راه دریا بر مقدونیه حمله برد و یونانیان را بر ضد اسکندر بشوراند و بدینوسیله او را از آسیا به اروپا بازگرداند . وی با این نیت سیصد کشتی برداشته به تسخیر جزایر پرداخت مردم آتن و اسپارت نیز با نظر و قصد وی موافق و همراه بودند.ولی بخت با اسکندر یار بود زیرا که این سردار با کفایت ناگهان درگذشت و اسکندر با خاطری آسوده راه ایران در پیش گرفت . هنگامیکه داریوش از شکست گرانیکوس و پیشروی اسکندر آگاهی یافت سپاهی که شمار نفرات آنرا بین 322 تا 600 هزار نوشته اند گرد آورد و عازم جلو گیری از دشمن شد.
نبرد ایسوس
داریوش و اسکندر در نزدیکی شهر ایسوس با یکدیگر رو به رو شدند . ایسوس در کنار خلیج اسکندرون قرار داشت و دشتی که در همسایگی این شهر قرار گرفته بود محل نبرد دو حریف شد . این دشت از سوی شمال به تپه هایی محدود بود واز طرف جنوب به دریا می پیوست . پهنای دشت مزبور را در حدود دو هزاروپانصد متر نوشته اند.و بدیهیست که جنگیدن در وسعتی بدین کمی برای سپاه عظیم داریوش آسان نبود . در این جنگ نخست سپاهیان ایران خود را به پشت سپاه اسکندر رسانده راه را بر آن بستند بطوریکه بیم آن می رفت که نیروی جنگی مقد ونی محاصره و نابود شود. ولی اسکندر از این وضع نهراسید و به جنگ پرداخت. بسیاری از افراد دو طرف کشته شدند . اسکندر خود به گردونه ی داریوش حمله برد. اما سرداران داریوش برای حفظ جان او از جان کوشیده بسیاری از فرماندهان سپاه دشمن را به خاک افکندند و خود اسکندر نیز مجروح گردید.ولی در پایان اسبان گردونه ی داریوش بسبب زخمهایی که برداشته بودند رمیدن آغاز کردند.پس داریوش هراسان شده بر گردونه ای دیگر نشست وچون دسته ای از سپاهیانش گریختند وی نیز از معرکه جان بدر برد.پس از فرار داریوش ایرانیان شکست خوردند و اردویشان بغارت رفت و مادر.زن.پسر و دختر داریوش نیز بدست اسکندر گرفتار شدند.این پیشامد داریو ش را بر آن داشت تا از اسکندر درخواست صلح کند.ولی اسکندر بدین کار تن در نداد و چون در همان زمان سوریه را نیز بسبب خیابت حکمرانش به آسانی گرفته بود آهنگ فینیقیه کرد.مردم شهر صیدا مقدم اسکندر را پذیرا شده و پیروزیش را به رسمیت شناختند. ولی شهر صور پایداری ورزید و بسیاری از سپاهیان اسکندر را بر خاک افکند . سرانجام اسکندر پس از هفت ماه نبرد آن شهر را بتصرف در آورد و به قتل عام مردم آن پرداخت.
نبرد گوگمل
اسکندر پس از این پیروزی عازم مصر شد . مصریان که از پیروزیهایش آگاهی یافته بودند از در فرمانبرداری در آمدند . اسکندر بی هیچ زحمتی بر سر اسر مصر دست یا فت و فرمان داد تا در کنار دریای مدیترانه بندری بنامش ساخته شود :بندر اسکندریه. شاه مقدونی سپس به عزم تعقیب داریوش و تسخیر ایران از مصر به سوریه بازگشت و با شتاب از فرات و دجله گذشت ودر گوگمل واقع در نزدیکی موصل امروزی با سپاه دشمن روبه رو گردید . در آنجا فزونی سپاهیان داریوش موجب هراس سربازان اسکندر شد. اما او ایشانرا دلداری داده به جنگ بر انگیخت.نخست پیروزی با ایرانیان بود و آنان بخشی از اردوی مقدونیان را غارت کردند . ولی باز هم اسکندر چنانکه شیوه ی او بود بجانب داریوش تاخت و با زوبینی ارابه ران او را از پای در آورد. افراد سپاه ایران که گمان می کردند بجان شاه آسیب رسیده راه گریز در پیش گرفتند.داریوش که خود را تنها یافته بود پای به فرار نهاد و اسکندر که امیدی به پیروزی نداشت کامروا گردید.داریوش از گوگمل بسوی همدان رفت. اسکندر نیز بجانب ایران رهسپار شده و شهرهای بابل و شوش را بسبب خیانت حکمرانان آنها بی هیچ رنجی گرفت خزاین و نفایس بسیاری به چنگ آورد و عازم پارس و تخت جمشید شد. در بندر پارس یک سردار ایرانی بنام آریو برزن که بیست و پنج هزار سپاهی را در اختیار داشت راه را بر اسکندر گرفت وبسیاری از سپاهیان مقدونی را نابود ساخت. این سردار کار را بدانجا رساند که اسکندر ناگزیر به عقب نشینی شد .ولی سرانجام به راهنمایی یکی از اسیران جنگی خود را از بیراهه به پشت سپاه ایران رساند و جنگاوران آریو برزن را در محاصره گرفت. سردار دلیر ایرانی که خود را محصور دشمن می دید با پنجهزار مرد جنگی بر سپاه مقدونی حمله برد . گروهی از آنان را به هلاکت رساند صفهای دشمن را در هم شکست و راه تخت جمشید را درپیش گرفت .اما از آنجا که دسته ای از سپاهیان اسکندر میان او و تخت جمشید قرار گرفته بودند نتوانست بدانجا وارد شود. ناگزیر بازگشت و آنقدر جنگید تا خود و همه ی سربازانش بر خاک افتاده در راه میهن خویش جان سپردند. اسکندر تخت جمشید را هم به آسانی گرفت شمار انبوهی از مردم بیگناه را کشت و شهر را به باد غارت و یغما برد. ستمکاری و بدرفتاری اسکندر در این مورد به پایه ای رسید که تاریخ از بیان آن ننگ دارد. بسیاری از ایرانیان خانه ها را سوختند و خود را کشتند.کاخ های شاهی ایران لگدکوب سربازان بی سروپای مقدونی گردید. خزاین شاهنشاهان هخامنشی بدست آن قوم وحشی به یغما رفت. اسکندر برای تکمیل اعمال ننگین خویش کاخ شاهنشاهی هخامنشی را به آتش کشید و با این کار خاکستر بدنامی بر سر خویش ریخت.او از سر نادانی بر این باور بود که با سوختن تخت جمشید به استقلال ایران خاتمه خواهد داد.ولی برخلاف پندار اسکندر پس از زوال دولت مستعجل او باز هم استقلال کشور شاهنشاهی ایران بر مبنایی استوار قرار گرفت و از آن کشور گشایی خرابکارانه جز نامی ننگین در تاریخ ایران بر جای نماند. اسکندر پس از آسوده خاطری از غارت و انهدام تخت جمشید به همدان رفت و آنچه را که از چپاول خزاین بابل و شوش و تخت جمشید گرد آورده بود با شش هزار مقدونی در آن شهر نهاد و به دنبا ل داریوش عازم پارت (خراسان ) گردید .
1 - دیوان بموجب مندرجات اوستا اقوام و طوایفی که بی جهت و بفرمان فطرت ناپاک خویش موجبات رنج و آزار و زحمت و تیمار سایر گروه ها را فراهم می سازند انگره مینو یا اهریمنان و پیروان ایشان موجوداتی هستند که دئو نام دارند .در اوستا دیو به معنی آفریده ایست زیانمند وخطرناک و آسیب رسان و در ردیف ددان و جانوران قرار دارد. علاوه بر آن این کلمه بر خدایان خدایان مذاهب غیر ایرانی نیز اطلاق می گردد.چه کلمه دوا در سانسکریت و مذهب بودا بمعنای خدا وفروغ وموجود درخشنده بوده و این دوا با کلمه دیوا مندرج در اوستا از یک ریشه شمرده شده است.همچنین دو کلمه زئوس ودئوس لاتین را از همان اصل دانسته اند و کلمه ی دیویسنان یعنی دیو پرستان ناظر بر همین معناست. از دیدگاه داستانهای ملی گرچه دیوان به نسل آدمیان تعلق ندارند ولی در عین حال از صفات انسانی نیز بی بهره نیستند .حکومت و سلطنت ورئیس ورهبر دارند.سخن می گویند و واجد فهم و درکند و در برخورد با سختیها به چاره اندیشی می پردازند.دیوان به طور معمول سیه چرده اند دندان ها یی چون گراز دارند و اندامشان را موهای بلند می پوشاند.فردوسی یکی از دیوانی را که بدست رستم کشته شده اند چنین توصیف می کند:
سرش چون سر پیل و مویش دراز دهان پر زدندان ها چون گراز ودو چشمش سپید و لبانش سیا ه تنش را نشا یست کرد نگاه
بموجب گفته های شاهنامه و حماسه های ملی دیوان موجوداتی زشت چهره بدخو غیر آریایی و با کیش ایرانیان مزدا پرست بیگانه اند:
تو مر دیو را مردم بد شناس کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
بروایت کتب پهلوی دیوان مازندران آفریدگان عجیب الخلقه و ستبر اندامی بودند که در غارها زندگی می کردند.بنابهمین روایات مازندران هرگز یک ناحیه ی ایرانی بشمار نمی رفت و حتی مردم آن سرزمین را فرزندان پدر و مادری غیر ایرانی می شمردند.شاهنامه نیز از آنان به عنوان نسلی دیگر یاد می کند.از میان شاهان ایران تنها فردی که جرات یافت بر مازندران بتازد وآن خطه را بتصرف در آورد کیکاووس بود که با وجود منع پهلوانان و بخصوص زال بدین کار دست یازید و به چنگا ل دیو سفید گرفتار آمد و به نیروی سحر و جادو بینایی خود را از دست داد و چنانکه در شاهنامه آمده است رستم پهلوان نامی ایران پس از گذشتن از هفت خوان بر شاه مازندران استیلا یافته او را به هلاکت رساند و سپس دیو سپید را بچنگ آورد وبا کشتن او کیکاووس وسپاه او را رهایی بخشید. 2)تورانیان
الف)افراسیاب
پس از دیوان بزرگترین دشمنان ایران تورانیا نند.فرید ون بهنگام تقسیم قلمرو سلطنت بین سه پسر خویش سرزمین خوارزم را به پسر دومش تور بخشید و آن خطه باعتبار نام این پسر توران نام گرفت وپشنگ و پسرش افراسیاب از اعقاب تورند.در اوستا از افراسیا ب با نام فرنگرسین و صفت نئیری یعنی گناهکار یاد شده است.توران در شمال شرقی ایران قرار گرفته بود و میتوان آن را خوارزم یا حدود آن و یا نقطه ای از ماورا النهر دانست.پشنگ وافراسیاب پی در پی به ایران لشکر می کشیدند و موجبات نا آرامی اوضاع کشور و کشت و کشتارهای دو جانبه را فراهم می آوردند و پادشاهان ایران هیچ گاه از هجوم و گزند این دو مهاجم مزاحم آسوده خاطر نبودند.بنا به روایت دینکرد اهریمن افراسیاب را نیز چون ضحاک و الکساندر جاویدان ساخته بود اما هرمزد آنها را در معرض فنا پذیری قرار داد.بعقیده هرتل آلمانی فرنگرسین خدای جنگ و بزرگترین خدای اقوام تورانی بوده است.طبق اشعار شاهنامه افراسیاب علاوه بر دارا بودن نیروی پهلوانی جادوگری زورمند بود که می توانست به جادویی جهان را در چشم حریف خویش تیره سازد و قوت بازوان را از او سلب کند.افراسیاب از قارن و زال و بخصوص از رستم در هراس بود.زیرا جادویش در آنان کارگر نمی افتاد.سرانجام شخصی بنام هوم افراسیاب را دستگیر و به کیخسرو تسلیم کرد و کیخسرو بانتقام خون سیاوش او را به هلاکت رساند.
ب) اغریرث
افراسیاب دو برادر بنام اغریرث و گرسیوز داشت . نام اغریرث در اوستا به صورت اغرئه رثه و موصوف به صفت نروا یعنی قهرمان و دلاور آمده و وی از نیکان شمرده شده است.در نبردی که میان افراسیب و نوذر در گرفت بسیاری از ایرانیان به اسارت برده شدند.اغریرث در پنهان گرفتاران را رها ساخت و افراسیاب بهمین جهت برادر را از میان برد.وی جوانی با تدبیر خردمند بخشنده و مهربان و دارای پسری بنام گپت شه بود که از سر تا کمر بانسان می مانست و از آنجا به پایین به گاو شباهت داشت.
پ) گرسیوز
نام وی در اوستا کرسوزدا ضبط گردیده است .وی مردی فتنه انگیز دروغگو و بی آزرم شناسانده شده است.بنابروایت شاهنامه هنگامیکه افراسیاب دختر خود فرنگیس را به همسری سیاووش شهزادهی ایرانی در می آورد گرسیوز در ظاهر با سیاووش یارو با او همدم است ولی در نهان نزذ افراسیاب از او به بد گویی می پردازد و ذهن برادر را نسبت به داماد خویش تیره می سازد. گرسیوز نیز در کنار دریاچه ی چئچست بدست کیخسرو کشته شد.
ت) ارجاسب
در اوستا این نام به صورت ارجه تاسپا یعنی دارنده ی اسب ارجدار و قیمتی آمده است .وی پس از افراسیاب بزرگترین پادشاه توران و آخرین د شمن شهریاران ایران بشمار می آید. در دوران پادشاهی گشتاسب هنگامیکه اسفندیار بسبب بدگویی حسودان در زندان بسرمی برد و گشتاسب نیز در بلخ حضور نداشت ارجاسب به ایران لشکر کشیده گروه انبوهی را به هلاکت رساند.ویرانیها ببار آورد و دو دختر گشتاسب را به اسارت برد.متعاقب این واقعه اسفندیار بر ارجاسب هجوم برد وی و پهلوانانش را به دیار نیستی فرستاد و خواهران خویش را از بند رهایی بخشید.
ث) خاندان
ضبط اوستایی این نام وئسه کایه است و بموجب منبع مزبور بنیانگذار این خاندان وئسه نام دارد بنابروایت فردوسی در دوران پشنگ پدر افراسیاب ویسه سپهسالاری توران را بر عهده داشت. این مقام در زمان افراسیاب به پیران پسر ویسه واگذار گردید.پیران مردی با تدبیر خردمند و مهربان بود و نسبت به سیاووش و پسرش کیخسرو محبت بسیار می ورزید.سرانجام پیران بدست یکی از گردان نامی ایران بنام کشوادگان بهلاکت رسید.در شاهنامه از پسران ویسه تحت عنوان ویسه یاد شده و نبرد آنان با توس سپهسالار ایران معروف است.
او روزگار درازي را در ايران به تربيت دانشجو، کشف حوزه هاي جديد فعاليت هاي باستان شناسي، نجات بخشي محوطه هاي تاريخي و کوششي خستگي ناپذير براي ارتقاي اين حرفه اختصاص داده است. سالها با قاچاقچيان اشياي عتيقه و حفاران غير مجاز که خاندان پهلوي در راس آنها بودند جنگيد ولي امروز بيماري اجازه نمي دهد حتي خاطراتي از آن دوران را به ياد آورد.
«عزتالله نگهبان»که به شهادت بسياري از همکارانش تحولي شگرف در پيشرفت رشته باستانشناسي ايران به وجود آورد، در سال 1305 خورشيدي در اهواز به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در دبستان جمشيد جم و دبيرستان فيروز بهرام و مدرسه فني آلماني در تهران به پايان برد. در سال 1328، از دانشگاه تهران ليسانس گرفت. نگهبان در سال 1329 به موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو راه يافت و در 1333 موفق به اخذ درجه فوق ليسانس خود از اين دانشگاه شد. عنوان رساله وي با راهنمايي دونالد مككان« سير سفال نخودي رنگ در خوزستان» بود.
جوانه زدن عشق به باستانشناسي در دل کودک مدرسه جمشيد جم حکايت شيريني دارد:« هنگامي كه تحصيلات شش ساله ابتدائي خود را در مدرسه زرتشتيان كه در آن زمان جمشيد جم، سپس ايرج و بعدا فيروز بهرام خوانده مي شد به پايان رساندم تصميم گرفتم براي ادامه تحصيلات در دبيرستان به مدرسه آلماني كه به نام مدرسه صنعتي خوانده ميشد بروم. در آن زمان براي ورود به اين مدرسه كنكور مي گذاشتند و گذراندن كنكور به خصوص با شركت كنندگان زياد كار آساني نبود. به هر حال كنكور مدرسه را با موفقيت گذراده و براي ادامه تحصيل در رشته مهندسي برق و مكانيك نام نويسي كردم. برنامه دوره مهندسي از اين قرار بود كه كه ابتدا شش سال در دوره دبيرستان و سپس سه سال در دوره دانشكده تحصيل كرده و با گذراندن اين دوره ها، شاگردان ديپلم درجه مهندسي دريافت مي كردند. با شوق و علاقه فراوان، سال اول دبيرستان را گذراندم. متاسفانه در تابستان همين سال از طرف وزارت معارف اعلام شد كه مدارس خارجي در تهران بر اساس تصميم دولت بسته خواهد شد و شاگردان اين مدرسه مكلف هستند براي ادامه تحصيل در مدارس ملي و دولتي كه بر اساس برنامه وزارت فرهنگ تدريس مي كنند نام نويسي كنند.
در اين وقت چون در مدرسه صنعتي برنامه مهندسي مانند گذشته وجود نداشت، تصميم گرفتم براي ادامه تحصيلات خود در دبيرستان فيروز بهرام به تحصيل بپردازم. مدرسه آلماني در خيابان قوام السلطنه و در مقابل كتابخانه ملي و موزه ايران باستان در محل هنر سراي فعلي قرار داشت. ساختمان جديد الاحداث موزه ايران باستان و كتابخانه ملي در تهران آن زمان بسيار جلب توجه مي کرد. در ضمن تحصيل در مدرسه آلماني هر گاه كه فرصتي پيش مي آمد براي ديدن موزه ايران باستان مي رفتم. در آن زمان كار ساختمان موزه به اتمام رسيده بود و در سالن هاي موزه، كاركنان اغلب به تنظيم قفسه ها مي پرداختند. به خصوص ظهرها كه مدرسه براي مدت دو ساعت تعطيل بود بيشتر اوقات به ديدن موزه مي رفتم. اين ديدارهاي مكرر از موزه ايران باستان به ويژه در آن هنگام كه توام با تكميل و تنظيم نمايشگاه و قفسه ها بود به تدريج مرا سخت به آثار باستاني و تاريخ گذشته ايران كه در آن هنگام موضوع روز بود علاقه مند کرد.
پس از آنكه در دبيرستان فيروز بهرام به ادامه تحصيل پرداختم با وجودي كه امكان نداشت مانند گذشته گاه و بيگاه از موزه ديدن كنم ولي چون فاصله دبيرستان تا موزه چندان زياد نبود باز هم، هر چند وقت يك بار براي ديدن موزه مي رفتم. در سال هاي آخر دبيرستان تحت تاثير احساسات ملي و ميهني نسبت به روشن كردن گذشته پر افتخار ايران و تاريخ درخشان آن فعاليت هاي دامنه داري در كشور در جريان بود و دانش هاي وابسته و مربوط به ايران شناسي و فرهنگ و تمدن باستاني ايران بسيار مورد توجه قرار گرفت.
نگارنده نيز با سابقه و علاقه اي كه در ضمن ديدارهاي مكرر از موه ايران باستان نسبت به آثار گذشته داشتم پس از اخذ ديپلم دبيرستان تصميم گرفتم در رشته باستان شناسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل نام نويسي كنم.»
نگهبان پس از کسب مدرک ليسانس از دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل به آمريکا رفت. تحصيلات نگهبان در دانشگاه شيكاگو مصادف بود با اوضاع آشفته سياسي دوران دكتر محمد مصدق كه منجر به قطع كمك مالي به وي از ايران شد. در نتيجه، نگهبان براي تامين مخارج تحصيل و زندگي خود و خواهرش، كه در آن زمان در آلمان به تحصيل مشغول بود، بخش اعظم وقت خود را صرف كسب درآمد كرد. دکتر «عباس عليزاده»، باستان شناس شهير ايراني که از شاگردان نگهبان بوده است درباره اين دوره از زندگي او نوشته است:« از جالبترين مشاغل گوناگون وي در اين زمان، عكاسي خانه به خانه از كودكان بود، شغلي كه لازمه آن چهرهاي خندان و طبعي شوخ است. كساني كه نگهبان را از نزديك نميشناسند شايد فكر كنند كه چنين شغلي با چهره گرفته و جدي و شخصيت به ظاهر خشك او ناهماهنگ است. ولي موفقيت وي در اين شغل مبين جنبهاي از شخصيت نگهبان است كه او كم و بيش در پنهان كردن آن موفق بوده است.»
نگهبان در طول اقامتش در شيكاگو، در International House در نزديكي دانشگاه شيكاگو زندگي مي كرد و در همين مكان با ميريام لويس ميلر (Miriam Lois Miller) كه دانشجوي رشته كتابداري بود، آشنا شد و ازدواج كرد. پس از بازگشت به ايران، نگهبان با درجه دانشياري به استخدام دانشگاه تهران درآمد و با اخذ دكتراي افتخاري از دانشگاه تهران در سال 1345، به درجه استادي ارتقا يافت. از 1346 تا 1356، دكتر نگهبان مديريت گروه باستانشناسي را به عهده داشت.
دانشجوياني که در اين مدت تربيت کرده است هم اکنون بهترين باستان شناسان ايراني هستند. روش تعليم او در دانشگاه با آنچه که تا آن زمان در ايران رواج داشت همخواني نداشت و همين مسئله گرفتاري هايي براي او به وجود آورده بود. در خاطراتش به دوراني اشاره مي کند که دانشجويان دانشگاه تهران را براي سفري پژوهشي به شوش برده بود.« بر خلاف همه ساله که يک اتوبوس دربست براي تمام مسافرت کرايه مي شد چون در اين برنامه قرار بود مستقيما به شوش مسافرت شود تصميم گرفته شد با قطار مسافرت را انجام داده و با استفاده از بليت نيم بها براي دانشجويان، در هزينه مسافرت صرفه جويي شود و توان مالي هيات را در مدت اقامت در شوش افزايش دهيم... دانشجويان را به شهر دزفول برديم و از آن جا با وانت به طرف شوش حرکت کرديم. از همان روز برنامه کار تنظيم و قرار شد هر شب نهار روز بعد را براي هيات تهيه کنند تا بتوانيم تمام روز در بيايان و صحرا به کار باستان شناسي مشغول باشيم. دو سه روز اول کليه دانشجويان با علاقه در تپه ها به نقشه برداري، جمع آوري سفال، کلاسه کردن سفال هاي گوناگون و شناخت سفال دوران هاي گذشته مشغول شدند. از روز چهارم بعضي از دانشجويان شروع به زمزمه کردند که علاوه بر کارهاي يکنواخت همه روزه چه خوب بود اگر سري هم به شهرهاي اهواز و خرمشهر و آبادان نيز مي زديم. اعتراض ها بالا گرفت، تا اينکه روز بعد دانشجويان در حالتي شبيه به اعتصاب و اعتراض از کاوش دست کشيدند. من با آنها صحبت کردم ولي چون موفق نشدم اقناعشان کنم، گفتم: آنهايي که نمي خواهند از اين برنامه پيروي کنند مي توانند خودشان از فردا به هر کاري که علاقمندند اقدام کنند. اکثريت دانشجويان از ادامه کار خودداري کرده و بر روي آثار مخروبه در کنار يکديگر نشستند....خوب بخاطر دارم تنها دانشجويي که بدون شک و ترديد در ادامه کار با من همگامي کرد، همکار عزيز آقاي دکتر «پرويز ورجاوند» بودند که در آن هنگام در رشته باستان شناسي تحصيل مي کردند.»
«دکتر عزت الله نگهبان» در 1336 موسسه باستانشناسي دانشگاه تهران را بنياد گذاشت و تا 1356 عهدهدار رياست آن بود. در 1354 به رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران منصوب شد و تا سال بازنشستگي خود در 1357 در اين سمت باقي ماند. «صادق ملک شهميرزادي»، باستان شناس و همکار او در دانشگاه تهران نقش دکتر نگهبان را در تحول اساسي اين رشته در ايران به خوبي شرح مي دهد:« هنگامي که با سمت استادي در گروه باستان شناسي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران انجام وضيفه مي کرد معاون اداره کل باستان شناسي نيز بود و در 1340 اولين حفاري مشترک دانشگاه تهران و اداره کل باستان شناسي را در تپه مارليک (چراغعلي) تپه رودبار سرپرستي کرد. او نمايشگاهي از آثار به دست آمده از حفاري مارليک در 1341 در ساختمان موزه ايران باستان ترتيب داد که در نوع خود بي نظير و اولين نوع چنين نمايشگاهي بود که روحي در کالبد بي جان موزه دميده شد و توجه و علاقه به ميراث فرهنگي و مطالعات باستان شناسي را بين مردم و دانشجويان افزايش داد. از سال تحصيلي 1350_1349 در دانشگاه تهران، گروه آموزشي باستان شناسي و تاريخ هنر و موسسه باستان شناسي دانشگاه تهران دست به اقدام بي سابقه اي زد که در نوع خود منحصر به دانشگاه تهران است . اين اقدام بي نظير، الزامي کردن دروس عملي به مدت يک نيمسال کامل تحصيلي براي کليه دانشجويان اعم از دختر و پسر در برنامه درسي در مقاطع تحصيلي دوره ليسانس و فوق ليسانس بود. علاوه بر اين، دانشگاه تهران پژوهش، کاوش و بررسي ملي را در دشت قزوين انجام داد که اطلاعات به دست آمده موجب اصلاح جدول گاهنگاري فرهنگي ادوار پيش از تاريخ فلات مرکزي ايران شد. سازنده ترين و بارورترين اقدام دکتر نگهبان در بالا بردن سطح آموزشي و تحقيقاتي باستان شناسي در ايران تشويق و ترغيب دانشجويان براي ادامه تحصيل در اين رشته تا درجه دکترا بود که تعداد انگشت شمار متخصصان اين رشته تحصيلي که هم اکنون در ايران انجام وضيفه مي کنند و سه نفري که در کانادا و رم و هاروارد مشغول تدريس و تحقيق هستند همگي از تربيت شدگان دکتر عزت الله نگهبان هستند. پس از او ديگر کسي در اين راه براي ايران سرمايه گذاري نکرد.»
دكتر نگهبان همواره يكي از سرسختترين مدافعان برنامههاي منظم كردن فعاليتهاي مربوط به باستانشناسي بود و برخي وي را دشمن بزرگ قاچاقچيان و دلالان عتيقه در ايران ميدانستند. يادداشت هاي او در اين زمينه به خوبي مبين روحيه و نگاه او نسبت به مسئله حفاري هاي تجارتي و قاچاق اشياي عتيقه در ايران است. «حفاري هايي که به منظور يافتن اشياء عتيقه و فروش آنها انجام مي شود به نام حفاري هاي تجارتي در قانون عتيقات شناخته شده اند. در سال 1339 وقتي که من به همکاري با ادره کل باستان شناسي فراخوانده شدم، در حدود يکصد پروانه براي حفاري هاي تجارتي در مناطق مختلف صادر شده بود که نظارت بر اين تعداد حفاري هاي تجارتي چه از نظر کادر فني و چه از نظر بودجه و امکانات خارج از توان دستگاه باستان شناسي کشور بود. به ناچار براي رعايت مقررات در نقاطي که دسترسي به ادارات فرهنگ نبود از روساي ادارات فرهنگ و يا مديران مدارس به عنوان نماينده اداره باستان شناسي براي نظارت به کار حفاري استفاده مي شد.
ناگفته نماند که که روساي فرهنگ يا مديران مدارس در ضمن روز موظف بودند به امور جاري نيز برسند و هيچ گاه اين امکان براي آنها وجود نداشت که وقت خود را به نظارت در عمليات حفاري بگذرانند. در نتيجه بيشتر حفاري هاي تجارتي در نقاط دور دست و بدون اعزام نماينده از اداره کل باستان شناسي انجام شده بودند. در پايان عمليات حفاري پروانه اي دال بر اينکه در ضمن عمليات آثاري کشف نشده است از مسئولين محلي به دست آورده و عملا حق السهم قانوني اداره کل باستان شناسي پايمال مي شد.
در کشوري مانند ايران که از نظر غناي آثار باستاني بي نظير است و با حفاري در گوشه و کنار آن بدون شک اشياء و آثار ارزنده و مستندي به دست خواهد آمد، چگونه مي توان تصور کرد که در اين همه حفاري هاي تجارتي آثاري به دست نيامده باشد. با وجود اين همه ساله در حدود نود درصد حفاري هاي تجارتي چنين گواهينامه هايي دال بر عدم کشف آثار باستاني به دست آورده و مورد قبول اداره کل باستان شناسي نيز واقع شده بود.»
در کتاب «مروري بر پنجاه سال باستان شناسي ايران» به قلم خود او نيز آمده است:« براي نگارنده جاي بسي تعجب و تاسف بود که بعضي از اين دلالان آثار عتيقه مانند ايوب رب النوع و يا آقاي کهن پس از چند بار مراجعه به دفتر کار من به روشني و صراحت درباره ارتباط و دوستي و شرکت خود با بعضي افراد ذي نفوذ مملکتي و خاندان سلطنتي مانند برادر، خواهر و يا خواهر زاده شاه مثل شهرام صحبت مي کردند. احتمالا نظرشان اين بود که اهميت و موقعيت مهم خود را به رخ بکشند و نگارنده را تحت تاثير قرار داده و يا احتمالا تهديد کنند.
آگاهي از اين اطلاعات که در واقع فساد ريشه دار را در اجتماع ايران روشن مي کرد براي من بسيار موجب تاسف بود.» در پنجمين كنگره بينالمللي باستانشناسي و هنر ايران در 1347، دكتر نگهبان نقشي اساسي در تصويب قطعنامهاي در محكوم كردن قاچاق و فروش اشياي عتيقه داشت. افزون بر اين، در سمت مشاور فني باستانشناسي در اداره باستانشناسي وقت، سهم عمدهاي در جلوگيري از برخي فعاليتهاي غيرقانوني در زمينه خريد و فروش و قاچاق اشياي باستاني به خود اختصاص داد.
دكتر نگهبان همچنين به طور تصادفي، با دعوت رابرت بريدوود و همكارانش به ايران، نقشي اساسي در گشودن فصلي جديد و علمي در باستانشناسي پيش از تاريخ ايران ايفا كرد. پيش از سالهاي 1960، اطلاعات باستان شناسان در مورد آغاز دوران روستانشيني و توسعه اقتصاد معيشتي بر پايه كشاورزي در ايران بسيار اندك بود.
در سالهاي 1950، رابرت بريدوود، پيشتاز پژوهشهاي علمي درباره دوران پلايستوسين موخر و هولوسين قديم (8000 _ 12000 ق.م) سرگرم فعاليتهاي باستانشناختي در كردستان عراق بود. با سقوط رژيم پادشاهي در عراق در اواخر سالهاي 1950، ادامه كار پژوهشي بريدوود و تيمش ناممكن شد و درخواست بريدوود براي پژوهش در تركيه نيز به جايي نرسيد. سپس در 1958 در كنگره بينالمللي باستانشناسي پيش از تاريخ در هامبورگ، نگهبان و بريدوود با يكديگر ملاقات كردند.
در اين ملاقات، دكتر نگهبان از مشكل بريدوود مطلع شد و پيشنهاد كرد كه وي كار خود را در كوهپايههاي زاگرس در ايران ادامه دهد. اين ملاقات اتفاقي و استقبال بريدوود از اين پيشنهاد سرآغاز عصري جديد در باستانشناسي ايران بود كه در نتيجه آن گروهي از بهترين باستانشناسان بينالمللي (مانند فرانك هول، كنت فلانري، پتي جو واتسون، بروس هاو) فعاليتهاي علمي خود را در ايران متمركز كردند. مهمترين سهم دكتر نگهبان در پيشبرد باستانشناسي در ايران ايجاد كارگاه دايمي در دشت قزوين براي فعاليتهاي باستانشناختي دانشگاه تهران و تربيت دانشجو در اين كارگاه است.
وي با پشتكار فراوان و روحيه خستگي ناپذير موفق به كسب مجوز و بودجه لازم براي تعمير كاروانسراي مخروبه محمدآباد خره شد. اين مكان منحصر به فرد به كانوني براي پژوهشهاي مستمر و درازمدت باستانشناختي دانشگاه تهران تبديل شد كه در آن دانشجويان، با شركت در انواع فعاليتهاي ميداني، براي پيشبرد اهداف باستانشناسي در ايران تربيت ميشدند. ويلاي شخصي دكتر نگهبان در كلاردشت نيز پايگاه بررسي هاي باستانشناسي و پرورش دانشجويان اين رشته بود، كه البته شهرت و وسعت كاروانسراي محمدآباد خره را نداشت.
دانشجوياني كه بخت شركت در بررسيهاي كلاردشت را داشتهاند با خاطره خوش از اين مكان و تجربههاي خود ياد ميكنند. نگاهي به اسامي اعضاي هيئت علمي گروه باستانشناسي دانشگاه تهران عمق کوشش هاي او را براي تربيت دانشجوياني باسواد و آگاه باز مي نمايد. «در پايان مديريت اينجانب، گروه باستان شناسي و تاريخ هنر، داراي کادر آموزشي شامل :خانم سيمين دانشور، نوشين نفيسي، پرويز ورجاوند، عباس زماني، رضا مستوفي فرد، فرخ ملک زاده، صادق ملک شهميرزادي، غلامعلي همايون، يوسف مجيد زاده فسقنديسي، غلامعلي شاملو، مسعود گلزاري، اردشير فرزانگان و نگارنده اين سطور بود.»
شاگرداني که از محضر او درس گرفته اند امروز جزو بهترين باستان شناسان ايران هستند که بسياري از آنها در دانشگاه هاي طراز اول خارجي مشغول تدريس اين رشته اند. حميد خطيب شهيدي (مدير گروه باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس)، سيد منصور سجادي( استاد دانشگاه رم و سرپرست هيات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفيع فر (مدير گروه سابق انسان شناسي دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحي، حکمت الله ملا صالحي (استاد دانشگاه تهران) و عباس عليزاده (استاد دانشگاه شيکاگو) فقط تعدادي از شاگردان اويند.
دكتر نگهبان در 1357 از دانشگاه تهران بازنشسته شد و به فيلادلفيا نقل مكان كرد. قبل از هجوم بيماري، فارغ از برنامه تدريس و امور اداري، دكتر نگهبان اوقات خود را به چاپ گزارش نهايي فعاليتهاي باستانشناختي خود اختصاص داده بود اما اکنون، آلزايمر نگهبان واقعي محوطه هاي باستاني ايران را به مبارزه طلبيده است.
در كيش ايران باستان زناشويي به منظور زندگي خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترك بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر براي هميشه برقرار مي ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دختراني كه مي خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز مي دهد كه اي دختران شوي كننده و اي دامادان ،اينك بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگاني پاك منشي بجوشيد.هر يك از شما بايد در كردار نيك از ديگري پيشي جويد و از اين راه زندگاني خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتي از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگي و جلوگيري از فساد اخلاقي ،در مورد زناشويي تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبي ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت ونديداد اهورامزدا مي گويد:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بي زن و مرد حانه دار را بر مرد بي خانمان ترجيح مي دهم."باز در فقره چهل و چهار مي گويد:"وظيفه هر شخصي است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمايي و مساعدت كند."در دين زرتشت كمك كردن براي ازدواج كساني كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداري بي همسر مانده اند،از كارهاي خوب و پرثواب شمرده مي شود.
عقد و ازدواج
در دين زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام مي گيرد.
1. پادشاه زني-اين ازدوالج عبارت از اين است كه پسر و دختر براي نخستين بار با رضايت والدين خود با يكديگر ازدواج كنند.
2. ايوك زني (يگانه-منحصر به فرد)-يعني مردي بخواهد با يگانه دختر پدري ازدواج كند.چون دختر نميتواند دارايي خانه پدر را به خانواده ديگر منتقل كند،موظف است كه پس از ازدواج،نخستين پسر خود را به جاي فرزند پدرش قرار داده دارايي را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگيري كند.چنين زني را ايوك زني مي گويند.
3. چاكر زني-اين ازدواج در مورد زن يا مرد بيوه است كه بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر ديگر انتخاب كند.چون برابر كيش زرتشتي ،جفت اول در گيتي و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم ديگر،مقام چاكر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنين وقتي كه مرد بخواهد براي دارا شدن فرزند با رضايت زن اول همسر ديگري اختيار كند.زن دوم نيز در مقابل زن اول مقام چاكر زني را خواهد داشت،يعني در خقيقت به منزله چاكر و خدمتكار است.
4. خودسر زني-اين ازدواج عبارت است از اينكه دختر و پسر بالغ پيش از رسيدن به بيست و يك سالگي بخواهند بدون رضايت پدر و مادر خود با يكديگر ازدواج كنند،در اين صورت موبد حق دارد صيغه عقد را جاري سازد ،ولي مادامي كه نارضايتي اولياي آنها باقي است،اين زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگي و پسر در هجده سالگي ميتواند با رضايت اولياي خود ازدواج كند).
5. ستر زني-اگر زن و شوهري بچه دار نشوند و بچه اي را از سر راه برداشته يا از قوم و خيشان بي بضلعت گرفته به فرزندي قبول كنند،در مورد اين بچه وقتي كه بزرگ شد مانند ايوك زني عمل ميشود،بدين طريق كه اولين پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب مي شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارايي و املاك خواهد شد.
موانع زناشويي
زناشويي در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:
1. نسبت به زن-نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايي و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.
2. نسبت به مرد-نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايي و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.
3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.
در مورد مهريه-در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.
امكان فسخ زناشويي يا رهايي
1. يكي از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتي كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفي كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2. هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.
3. هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضاي طلاق كند.
4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگي زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.
5. هر گاه زن از اذيت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضاي رهايي كند.
6. هر گاه زن ناشزه(زني كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرماني كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضاي طلاق كند.
7. هر گاه شوهر زن ديگري داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدي خود به خود باطل است.
8. وقتي كه مرد يا زن ترك دين زرتشت كند طلاق جايز است.
گواه گيران مجلس عقد
در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر مي شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهاي سودمند اخلاقي و ديني داده برايشان چنين دعا ميكند:
هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبي و خوشي زندگي كنيد،در ترقي و افزايش باشيد،به كردار نيك سزاوار باشيد،نيك پندار باشيد،در گفتار نيكو باشيد،در كردار نيكي به جاي آوريد،از هر گونه بد انديشي دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاري بسوزاد،راستي پايدار باد،جادويي سرنگون باد،در مزديسني استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيك مال تحصيل كنيد.
با بزرگان يك دل و يك زبان باشيد،با ياران فروتن و نرم خو و خوشبين باشيد،غيبت مكنيد،غضبناك نشويد،از براي شرم گناه نكنيد،حرص مبريد،از براي چيزي بيجا دردمند نشويد،حسد مبريد،كبر و مني نكنيد،هوي و هوس نپروريد،مال كسان را به نا حق مبريد،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيك خود برخوردار باشيد،با حرص انباز مشويد،با غيبت كننده همراه نباشيد،با بدنام پيوند نكنيد،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشيد،در هر صورت مادر را نيازاريد،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.
پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود.
نام راستین اشو زرتشت بنیانگذار یکتاپرستی ایرانیان
شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم .
از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است .
سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود . او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و . . .نکرد . با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا است . او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و آنان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز آنان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد . هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید . او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به مردم منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش زمانش بر همگان پوشیده است .
بستگان زرتشت
از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد . از دختر خردمندش پوروچیستا به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش است . در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی است نسبت داده است . خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد .
یاران نزدیک زرتشت
شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . یاران زرتشت در تاریخ به سه گروه نامیده شده اند .
گروه نخست خیتو که در معنی خودمانی می باشد . اینان کسانی هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامی گفتار او را با جان و دل پذیرفته بودند و در گسترش آن کوشش میکردند .
گروه دوم ورزن می باشد که به کسانی گفته می شود که در حلقه قرار دارند . آنان اندکی از زرتشت دور بودند و در درک درست واژها و سخنان زرتشت کمی دورتر از گروه دوم بودند . به آنان انجمنیان نیز گفته اند .
گروه سوم اریمن نام دارد که امروزه آریامنش نامیده می شود . که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ایران خطاب می شدند . آنان از دور و از کشورهای دیگر به سخنان او ایمان آورده بودند .
بدخواهان زرتشت
زرتشت در برابر پندار بافی و پندار پرستی ایستاد و این کار وی بازار این افراد را تضعیف نمود . بسیاری از بزرگان و شاهان برای خود معبادی برای پرستش ایجاد کرده بودند که ریشه آنها از آئین کهن مهر پرستی نیز می باشد . آئین میترا یکی دیگر از نخستین آئینهای برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولی بعدها به اروپا گسترش یافت و هنوز در برخی کلیسا ها اروپا نقاشی مهر در کنار گاو وجود دارد . این پندار پرستان به نام کوی یا کرین نامیده می شدند . کوی از همان کی پارسی است ( مانند کی آرش - کی گشتاسب ) که شاه معنی میداده است . آنان شاهان بودند که در امور دینی نیز رهبری مردم را بر عهده داشتند .
کرپانان پیشوایان مذهبی روزگار زرتشت بودند که مراسمهای پیچیده ای برای خدا ایجاد کرده بودند . از این خاندان سرداری به نام بندو یکی از بزرگ ترین دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است . زرتشت در سروده هایش برای آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمایی میکند . جایی دگیر از خاندان اسیج نام میبرد که خونهای بسیاری را بیگناه ریخته اند .
لهجه و زادگاه زرتشت
دکتر علی اکبر جعفری خاورشناس و محقق دین زرتشتی معتقد است : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است .
اما در این میان گروهی با استناد به متن اوستا که از رغه یاد شده است وی را از آذربایجان می دانند . منجمله ارباب کیخسرو شاهرخ . رغه به احتمالی همان مراغه کنونی در آذربایجان است . در فصل بیستم بندهش زرتشت را از حوالی رود ارس ( شمال آذربایجان ) و مادرش را از رغه یا مراغه معرفی میکند . این دسته پدر زرتشت را پورشاسب می دانند و مادرش را دغدو می خوانند . دغدو واژه ای اوستایی ( دغدوا ) است که به معنی دختر پاک و نجیب است . زرتشت در سن سی سالگی در بالای کوه سبلان در آذربایجان به پیامبری برگزیده شد و سپس شهرها را یکی پس از دیگری برای گسترش دینش طی کرد . زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردین ماه می باشد که امروزه بسیاری از ایرانیان آن را احترام و جشن می گیرند . در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادی و جاودانگی فرزندش درختی کاشت . این سنت از دیرباز در نزد ایرانیان بوده و امروزه نیز در برخی نقاط ایران پابرجاست . نوع درخت معمولا گردو یا بادام یا سرو یا کاج می باشد احترام به طبیعت برای آنکه با افزودن یک فرزند ممکن است طبیعت نیز آلوده شود پدر و مادر ایرانی همیشه برای حفظ منابع طبیعی درختی را با بدنیا آوردن فرزندشان می کاشتند . فردوسی بزرگ زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وی را همچون پدیدار شدن درختی می داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است . وی را نابود کنند اهریمن و بنیان گذار یکتاپرستی جهان میداند و میگوید پس از وی آتش پرستی از میان می رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنایی مقدس قدرت او می گردد .
چو یک چند گاهی بر آمد برین درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ درختی گشن بیخ بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد کسی جز چون او بر خورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت که اهریمن بد کنش را بکشت
به شاه جهان گفت که پیغمبرم تو را سوی یزدان همی رهبرم
بیاموز آئین و دین بهی که بی دین همی خوب نه آید شهی
دین بهی چیست ؟
دین که به اشتباه از ریشه تازی خوانده می شود از ریشه پهلوی دن و دینه گرفته شده است . که در معنی می شود وجدان و شرف انسان است در زبان پهلوی . ولی اعراب این واژه را از ما گرفتند و جمع ادیان را ساختند و دیانت را نیز به آن افزودند . در واژه نامه پهلوی استاد بهرام فره وشی دین به معنی گسترده یعنی کیش و خصایص روحی و تشخیص معنوی وجدان و ندای درونی انسانهاست . که یکی از قوای پنجگانه نیروی باطنی انسان می باشد. پس وجدان است که مستقل از عالم جسمانی فنا ناپذیر است و آن را آغاز و پایانی نیست . این نیرو در انسان را خداوند به ودیعه گذاشته تا نیکی و بدی را تشخیص دهیم . اگر انسان به ندای درونی خویش به نیکی عمل کند راه راست را دنبال کرده است و زرتشت بزرگ ترین و جاودانه ترین سخنش این است که راه در جهان یکی است و آنهم راستی است . اگر به ندای منفی گوش فرا دهد به نیرو درونی یا همان دین آسیبی نخواهد رسید ولی در روز آخرت دین به صورت فرشته خوب و دختری زیبا ظاهر میشود وگرنه به سان زنی پتیاره و هرزه نمایان می شود . دین بهی نیز از واژه پهلوی دن ای وه گرفته شده است که بزرگان جهان و مورخین و موبدان بزرگ آن را به دین بهی یا همان دین زرتشتی معنی کرده اند . از این روی دین بهی نامیده می شود که سخنان و آموزه هایش تا ابد برای بشریت قابل اجراست و رمز تمامی بشریت در انسانیت و کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک نهفته است .
واژه حضرت برای زرتشت درست نیست
حضرت واژه ای تازی است که برای پیام آور سرزمینهای بزرگ آریایی پسندیده نیست زیرا اشو خود به معنی مقدس و روحانی است که پیشوند زرتشت اسپنتمان است . واژه اشو زیباترین واژه برای او است که بارها در اوستا بر آن تاکید شده . در اوستا این لقب از جانب اهورامزدا به وی داده شده است و هیچ مقامی بالاتر از وی در جهان نمی باشد .
زمان ظهور اشو زرتشت
زمان ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد . آنچه بیش از همه مورد تاکید است بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد . تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده است . روز تولد ایشان ششم فرودین است که این روز هزاران سال است که در ایران گرامی داشته می شود .
ويل دورانت تاريخ نگار امريکايي
زمان زرتشت به گفته یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد . بروسوس بابلی زمان زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند . اخيرا طبق نظريه اي زمان زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند . اين نظريه زماني به اثبات خواهد رسيد که ويشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده است ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش .
فرهنگ پارسي عميد
نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا هزار و سیصد و هفتاد و پنج قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سوئيداس يوناني
که از مورخين يونان است و در سال نهصد و هفتاد ميلادي بسر ميبرده زمان زرتشت که از او به عنوان داناي پارس و ماد نام برده را به پنج هزار سال پيش از جنگ ترويا ميداند .
هرمدروس
از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترويا" ناميده است .
ارسطو
ساير مورخين يوناني از وي سنديت گرفته اند . او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر . وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و زمان ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند .
شاگردان افلاطون اودوکسوس و ارسطاطالیس در کتاب تاریخ طبیعی
آئین زرتشت بالاترین و برجسته ترین آئین انسانیت و احترام به دیگران است که به بیش از شش هزار سال قبل از افلاطون می رسد . افلاطون در سال چهارصدو بیست و هفت قبل از میلاد متولد شده است و در سال سیصد و چهل و هفت درگذشت . پس ظهور زرتشت برابر می شود با هشت هزار و چهارصد سال پیش .
پليني يا پلينيوس بزرگ رومي
وی از مورخين مشهور يونان است زمان زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده است .
پروفسور شيلر و مسيو ديمارگان فرانسوي
آنان از باستانشناسان فرانسوي هستند در حفرياتي که از شوش - بابل - نينوا بدست اورده اند و به خط ميخي نوشته شده است زمان زرتشت را به هفت هزار الي هشت هزار سال پيش از ميلاد تخمين زده اند و پادشاهان آنجا را زرتشتي خوانده است .
هاشم رضي در کتاب گنجينه اوستا
زمان پيدايش زرتشت طبق گفته هايي به دوره پادشاهي کيانيان بازميگردد .
در گذشت زرتشت
درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود .
برای گروندگان به اصول نیک یا بد مکان و مقام هایی برای پاداش و عقاب مهیاست.سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک،و کردار نیک از هر حیث تازه و بکر بود،زیرا تا آن روز کسی نظیر آن را در جهان نگفته و تعلیم نداده بود.این سه دستور برجسته و مفید در کتاب اوستا به اندازه ای مورد توجه است که بطور مکرر از آنها نام برده شده و به خوبی ستوده شده است.علت عظمت و اهمیت تعالیم سه گانه بسیار واضح و روشن است،زیرا اساس و پایه تمام نیکی ها و روشنی هاست.
اندیشه نیک،گفتار نیک به بار می آورد و در دل انسان تخم نیکی می پروراند و نتیجه آن به صورت اعمال و کردار پسندیده در می آید و به عالم بشریت سود می رساند و باعث آسایش و رفاه خلق خدا می گردد.این سه آموزه ایرانی هیچگاه شامل حال زمان نمی شود و هیچ زمانی نیازمند به بروزرسانی ندارد . زیرا تا دنیا دنیا باشد بشریت به این سه آموزه نیک نیازمند است .
آن کس که اندیشه نیک داشته باشد مورد فضل و رحمت اهورامزدای دانا و توانا واقع میشود و مستحق دخول در بهشت برین می گردد . برعکس،هرگاه نیت و اندیشه انسانی خوب نباشد و به وسوسه اهریمن نفس و هوی گرفتار شود به طور یقین گفتار او سراسر دروغ و اعمالش گناه و معصیت خواهد بود.بدین سبب است که پیامبر ایرانی در هشتاد و پنج قرن پیش ( بین 3700 تا 8500 سال پیش ) این سه اصل اخلاقی و دینی را به ابناء بشر ارزانی داشته و تعلیم داده و آنها را سرچشمه سایر تعالیم اخلاقی قرار داده است.
مطابق کتاب اوستا،در بهشت،برای به کار بستن هر یک از تعالیم مزبور مقام و مرتبه ویژه ای معین شده که در کتاب مینو خرد(یکی از کتابهای پهلوی)فصل پنجاه و هفت فقره سیزده با نامهای هومتگاه(جای اندیشه نیک)هوختگاه(جای گفتار نیک)و هورشت گاه(جای کردار نیک)ذکر شده است. راجع به سه طبقه از بهشت در فصل هفت و هشت و نه کتاب ارداویرافنامه شرحی آمده است که مطابق آن طبقه اول که مکان اندیشه نیک است در کره ستارگان،طبقه دوم در فلک ماه و طبقه سوم در فضای بلندترین روشنایی است.
روان نیکوکار پس از طی مرحله و داخل شدن در سه طبقه بهشت به فضای فروغ بی پایان و روشنایی مطلق میرسد که در اوستا به انَغره رَئوچه معروف است و معنی آن روشنایی بی پایان است.
کلمه بهشت در اصل وَهیشتَ بوده که اشاره به بهترین های جهان و زندگانی خوب دارد.در اوستا برای بهشت و فردوس بهترین واژه،یعنی انگهووهیشت استعمال شده که به معنی بهترین زندگی یا بهترین جهان است(وَهیشتَ به معنی بهترین وانگهوهم به معنی جهان و مکان و هستی و زندگی است).
بارگاه جلال اهورامزدا یا عرش اعظم که آن را در اوستاگرونمان و در ادبیات فارسی گَرِزمان گویند که خان و مان ستایش معنی می دهد. وانگهووهیشت نیز که به معنی بهترین جهان و بهشت برین است در این مکان قرار دارد. (1)
گناهکار پس از رسیدن به سر پل چینوت که همان پل صراط است اول به محل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد داخل می شود و پس از طی این مراحل در مرحله چهارم به فضای تیرگی بی پایان که انغرتمنگه نام دارد در می آید.آنجا مقر اهریمن است و خان و مان دروغ نامیده می شود. در تورات از بهشت و دوزخ و عالم برزخ نامی برده نشده و در انجیل هم به طور اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به اختصار به آن اشاره شده و در سایر ادیان نیز خیلی کم،نامی از بهشت و دوزخ به میان آمده است،ولی در قرآن و احادیث و اخبار اسلامی مفصلاً از آنها گفتگو شده است.
در مندرجات اوستا پس از مردن در صبح روز چهارم ،روح از تن انسان جدا می شود.اگر مرده نیکوکار بوده باشد،نتیجه احساسات یا وجدان او به صورت دختر زیبایی در پیش روی او نمودار گشته او را به طرف فردوس و روشنایی مطلق راهنمایی می کند.روان نیکوکار از روئ پل چینوت(پل صراط) به سرعت گذشته بعد از طی مراحل سه گانه که برای اندیشه نیک،گفتار نیک و کردار نیک تعیین شده به بهشت برین و بارگاه قدس اهورامزدا می رود.
در افسانه های موبدان زرتشتی چنین آمده است : در بهشت برای اوکره فصل بهار و انواع نعمتها را فراهم می سازند و در نهایت خوشی و خرمی به سر خواهد برد. اما نتیجه احساسات شخص بدکار به هیئت پیرزن بد قیافه و اهریمنی در مقابل او مجسم می شود و او را به طرف دوزخ تاریکی ها رهنمون می گردد. پل چینوت که برای نیکوکاران پهن و وسیع می شود،برای این قبیل ارواح باریک و تیز میشود.روان بدکار از پل چینوت به میان نهری که از فلز گداخته است می افتد و از آنجا پس از طی مراحل سه گانه اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد معین شده به چهارمین جایگاه که جای تاریک و محل دروغگویان و بدکاران است میرسد.در آنجا برای او خوراک زهرآلود و متعفن آورده و با دیوان و گناهکاران به سر می برد.ولی اگر عمل خوب و بد انسان مساوی باشد وی را به جایی که همیستگان نام دارد که همان برزخ است می برند.آنجا نه دارای لذات بهشتی و نه دارای عذاب دوزخ است.
در سپنتمدگات ،یسنا و هات پنجاه،بند دو در مورد نیکوکارانی که داخل بهشت می شوند چنین آمده است:
"درمیان گروه انبوه آنانی که برابر آئین مقدس به سر میبرند و خورشید به آنان پرتو افکن است،در روزی که پای حساب واپسین ایستند؛آنان را به سرای هوشمندان جای دهم."
در بند یک همین هات،زرتشت چنین میگوید:"آیا روانم پس از مرگ میتوانداز کسی امید پناه داشته باشد؟یقیناً می دانم که آن کس جز راستی و منش پاک تو ای مزدا که در همین جهان استغاثه ام را اجابت کرده،به من و ستورانم یاری میکنی،کسی دیگر نخواهد بود."
در اهنودگات،یسنا،هات سی و سه،بند سه چنین آمده است:"کسی که دوستدار راستی را خرم خواهد،چه از پیشوایان و چه از اشراف و برزگران،و کسی که از ستوران پرستاری کند،چنین کسی روزی دز بوستان اشا و وهومن(کنایه از فردوس برین)به سر خواهد برد."
برای بهشتی ها کره فصل و عسل و همه گونه میوه ها فراهم است و آب جای خوشگوار از نهرهای بهشت جاری است که برای لذت بردن نیکوکاران است.
در اشتودگات،یسنا،هات چهل و شش،بند یازده چنین آمده است:
"کرپانها(اجرا کنندگان عمل قربانی که مخالف آئین مزدیستی است.)و کاویها(از مخالفان دین زرتشتی و گروه دیو پرستان.)به واسطه تسلط خویش،مردم را به سوی اعمال زشت راهنمایی می کنند تا آنکه زندگی جاودانی آخرت آنها را تباه کنند.روان و وجدان آنان هنگامیکه نزدیک پل چینوت برسند در بیم و هراس افتد و به طور جاویدان در خانه دروغ (دوزخ)بمانند."
پل چینوت در اوستا چینونت پِِرِتو آمده که معنی آن پل تشخیص و تصمیم و داوری است.بنا به کتب پهلوی چینونت برای نیکوکاران به بلندی نه نیزه یا بیست وهفت تیر،فراخ می گردد،اما برای گناهکاران مانند لبه تیغ،باریک و تیز می شود.
در فصل بیست و هشت فقره هیجده کتاب بند هشن آمده:
روزها و شبهایی که هنوز روح میت در روی زمین به سر میبرد،از هیبت دیو ویزارش (2) در بیم و هراس و معذب است(این دیو بر در دوزخ آرام دارد.)روزها و شبهای مزبور همان سه روز و سه شب است که روح پس از مرگ بالای سر مرده می ماند و روز چهارم از جسد دور میشود.
1)اوستاشناسان به پیروی از نظرات گزارشگران پهلوی ،چهار مکان مزبور را چنین تقسیم بندی کرده اند:1-خورشید پایه 2-ماه پایه 3-ستاره پایه4-انغزه رئوچه یا فروغ بی پایان.
برای دوزخ هم سه طبقه معین شده که جایگاه دارندگان اندیشه بد،گفتار بد و کردار بد است و آنها را دژمت و دوژخت و دژخت-نام نهاده اند.
2) این دیو یکی از دیوان و عناصر شر است.کار این دیو فریب دادن مردمان و به دوزخ افکندن آنان است به همین جهت وی را هنگامی مشاهده میکنیم که روان پلیدان را در زمان پس از مرگ به سوی دوزخ روانه می سازد
بسیار جالب توجه است که نماز کیش باستان از حیث اوقات پنجگانه و سایرشرایط آداب و رسوم،شباهت زیادی به نماز مسلمانان دارد.
اوقات نماز و شرایط آن در مزدیسنی به ترتیب زیر است:
در مزدیَسنی شبانه روز به پنج قسمت تقسیم شده و هر کدام به نام فرشته ای نماز خاصی دارد.
1-هاون گاه،وقت آن از برآمدن خورشید است تا نیمروز (ظهر)
2-رپیت وین گاه،موقع آن ظهر است تا 3تسو(ساعت)بعد از نیمروز
3-ازیرین گاه،از سه ساعت بعد از ظهر شروع می شود و تا اول شب و پیدا شدن ستاره خاتمه می یابد.
4-ایویس روتریمگاه،وقت آن از اول شب تا نیمه شب.
5-اشهین گاه،وقت آن از نیمه شب است تا بر آمدن خورشید.
در روایات داراب هرمز دیار چنین آمده:هاون گاه شش ساعت است،رپیت گاه سه ساعت،ازیرین گاه سه ساعت،اویس روتریمگاه شش ساعت و اشهین گاه نیز شش ساعت.
هاونی و رپیت وین و اوزیرین و ایویس روتریم و اشهین پنج فرشته نگاهبان شب و روز هستند که هر یک از آنها را گروهی از ایزدان،مانند مهر و رام و اردیبهشت و آذر و آپم نپات و ایزد آب و فروهرو اوپرتات و سروش و رشن اشتاد همراهی می کنند.
شرایط نماز
برای به جا آوردن نماز شرایطی منظور شده که به شرح زیر است:
1-پاک کردن تن از هر گونه کثافت و نجاست.
2-پاک کردن لباس از هر گونه پلیدی،نسا(تن مرده و لاشه حیوانات وهر چیزی که بدان پیوسته باشد)و هیرنسا(چیزی است که از ذیروحی جدا شده باشد،مانند خون،ناخن،موی و امثال آنها)
3-دربرداشتن سدره و کشتی*.
4-شستن دست و صورت که وضو نام دارد.
آیین زناشويي در ايران باستان
اشو زرتشت بنیانگذار یکتاپرستی ایرانیان